واگویه های یک کولی

ما بدهکاریم

به یکدیگر

و به تمام " دوستت دارم " های نا گفته ای

که پشت دیوار غرورمان ماندند

و ما آنها را بلعیدیم

تا نشان دهیم منطقی هستیم

حالا ما مانده ایم و اینهمه بدهی

و این همه دوست داشتن های فروخورده

و دو جفت قلب و احساس زخمی

و یک جفت غرور سالم و مخرب ..




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ توسط کولی



آرام آرام به خواب میروم

بی آنکه کسی برایم لالایی بخواند

بی هیچ قصه ای

در خواب نمی خندم

بالشم نمناک نمی شود

بیدار می شوم

بی هیچ بوسه ای

آه..

یادم نبود

دیگر کودک نیستم!




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط کولی



شاید بمانی و ندانی چه کنی با خود و تقدیر و من؟
اما
در این لحظه های سخت  که من بی تاب توام و خود را نمیشناسم...
تنها..
فقط تنهابه من تکه ای ابر ببخش! ابری بهاری از برای باریدن ... بگذار کسی نبیند اشکهایم را در درد دور بودنم از تو ...  بگذار خیسی چشمانم را بهانه ی باران باشد تا اندکی غرورم  از برایم فریاد باقی ماندن سر دهد ..
آری بگذار او هم ببارد، شاید از برای  من در روزهای دلتنگی ام
 آیا فقط تنها
همین را می خواهم...؟؟؟ !!!!!! ...
نمی خواهم در انتها من باشم آن قطره ی تنهای این کویر

------

بمان تو پیشم که بدون تو و ان چشمانت زندگی و عشق دگر ندارد از برایم مفهومی، عاشقتر از قبلم ... بمان تو پیشم

تنهام نذار تا بی تو

                دنیام از هم نپاشه

از من نگذر

        نمیتونم، 

                       زندگی رو بی تو ببینم ..

چون وابستست به تو جونم .. محتاج  نفسهاتم

اخه دور از دستات تو زندانم

میگم دوریت دیگه واسم محاله ...دیگه  طاقت ندارم

از من نگذر

نمیتونم

چون وابستست به تو جونم ... محتاجم به نفسهات و زیبایی چشمانت

اه

ایا باز گوشهایم میشنود ان صدای فرحبخش تو را

ثانیه ها اهسته روید

یارم باز می اید ... به شتاب نروید که دوری او سخت به دیواره احساسم فشار تخریب را ندهد

ثانیه ها اهسته تر

منتظر بنشینین بسان من ..

او می اید


من میدانم

---------------کولی پابرهنه-------------
















نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩ توسط کولی


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
نويسندگان
پيوند ها