:: کولی

   

فکر نوشته هایی از من

 

اي ستاره شبهاي تيره و تار من كجايي؟

اي ستاره شبهاي دلتنگي من كجايي؟ در كدامين آسمان زندگي مي

درخشي؟… به كدامين سو مي نگري ؟ و به چه كسي چشمك ميزني؟…

 بيا در آسمان تيره و تار من ، بيا و با آن نور زيبايت اين آسمان تاريكم را نوراني

كن… ستاره گمشده من تويي ! همان ستاره اي كه در نيمه شب عشق در

آسمان دلم ظاهر شد و به من چشمك زد و مرا عاشق خودش كرد… اينك كه

 تو در آن سوي آسمان زندگي مي درخشي من اينجا تك و تنها بدون ستاره

ميباشم…! اي ستاره شب من كجايي؟ بيا در همين آسمان عشق بدرخش!

دوست ندارم در آسمان ديگري بدرخشي ، مي ترسم بروي و ستاره شب

شبهاي غريبه اي ديگر شوي! تو در آسمان دلم هستي و تا ابد نيز خواهي

ماند…

تو گمشده من در آسمان ها هستي ، حتي اگر زيباترين كهكشان در آسمان

به من نگاه بكند و چشمك بزند من هيچ احساسي پيدا نخواهم كرد ،اي

ستاره شب من!

تو همان ستاره اي در اوج آسمانها ، تو همان طلوع دوباره اي در اوج آسمان

دل من ، تو كوچكي اما از آن دوردست ها ، تو ستاره اي نه تنها در شبها بلكه

 در روزهاي زندگي من تو تك ستاره دلم هستي! تو درخشان ترين ستاره در

بين تمام ستاره هاي آسمان شب هستي! آسمان تاريك با بودن تو جشن پر

از روشنايي در آن بر پا مي شود! تو از مهتاب نيز نوراني تري ، تو پادشاه

روشنايي بي چون و چراي شبها در آسمان هستي! چه زيبا مي درخشي ،

 همه عاشقان با ديدن تو چشمهايشان را با حسرت به آسمان مي اندازند و تو

 را با حسرت نگاه مي كنند كه به من چشمك ميزني و نگاه عاشقانه به من

ميكني!بگذار همه با حسرت به تو نگاه كنند و من هم در برابر اين همه چشم

 كه با حسرت به تو نگاه مي اندازند به تو افتخار ميكنم!…

از ميان اين همه ستاره آسمان ، تو ستاره عشق من شدي ، چون تو تنها به

 من چشمك ميزني ، چون تو صادقانه ستاره من شدي و با يكرنگي و با

يكدلي در آسمان دلم نشستي…! افسوس كه بين من و تو فاصله اي است !

 اما من اين فاصله را از بين مي برم ، مهتاب ميشوم و به آسمان مي آيم و تو

را در آغوش خودم ميگيرم چون كه تو لياقت اين عشق را داري!



:: برچسب‌ها:
شنبه ٢ آبان ۱۳۸۳ ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست کولی ( نظرات )