:: کولی

   

فکر نوشته هایی از من

 

 

دوباره شب
دوباره سكوت
دوباره تنهايي
دوباره من و يك دنيا خاطره
دوباره تنها شده ام ، دوباره دلم تنگ است ، به اندازه غم يك گل پژمرده ، به اندازه سوز و تب يك دشت
 باران نخورده ، به اندازه اندوه يك مرغ قفسي ، دلم
دوباره صورتم نم اشك را حس كرد
دوباره باران را به انتظار نشسته ام
دوباره درد را به مدارا نشسته ام
دوباره دلشوره را به دل نهفته ام 
دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم
دوباره دلم هواي تو را كرده است
كاش مي شد هميشه از تو بنويسم

 

کاش می دانستی که ...

هنوز هم دلم با کسی نیست

هنوز هم همان تنها ترینم...



:: برچسب‌ها:
سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۳ ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کولی ( نظرات )