:: کولی

   

فکر نوشته هایی از من

 

روز ها روی نیمکت کنار پنجره می نشینم

 آه سکوت عجب صدای دلنشینی دارد و اینک افکار

 من تا اوج آسمان پر پرواز گشوده و تمام نقاط زمین را

می نگرد که شاید دلربایش را پیدا کند . شاید به دنبال صدایی

است که سکوت را بشکند اما کجاست آن دلربا و کجاست آن تک سوار

بی ریای دل؟ و اکنون به اطرافم می نگرم تا شاید تو را بیابم .آری

افکار پریشان و نگاه محزون من به دنبال توست . کاش می توانستم

. در تلاتم امواج نور تو را دریابم . کاش از تو لبریز بودم اما افسوس

نمی دانم به کدامین گناه خدا تو را از من گرفت ، نمی دانم کدامین

لحظه خطایم را خدا نبخشید. دلم از غصه هوای فریاد دارد و چشمانم

ردای اشک بر خود پوشیده ، ای همیشه سبزم، چرا نمی آیی؟

چرا مرا در آوار غم رها کرده ای ؟ به چشمان اشک آلودم

نگاه کن در میان اشک های خود تو را جستجو می کند

آه ای سبزترین آیه زندگیم اگر تو اراده کنی و اگر تو

بخواهی آن خواهد شد که خواهی . و ای یار بی پروای من،

 دوستت دارم . اکنون قلبم برایت تنگ است و می دانم که می دانی

 که بس سخت است دلتنگی و دشوار است بی تو لحظه ها را پیمودن ،

و احساس واژه ی سختی است که گفتن نتوان و با انکه زبان گفتنم

نیست اما با جمله ای کوچک و تهی از ریا بیان می کنم،

.....تو را من دوست می دارم



:: برچسب‌ها:
سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۳ ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کولی ( نظرات )