:: کولی

   

فکر نوشته هایی از من

من،من زندگی را دوست دارم،من جایی را که هر درد روی دست و صورت و تنم باقی می گذارد دوست دارم،من درد هایم را دوست دارم،همشان را دوست دارم،درد دور بودن تو را هم دوست دارم،اصلن من همه شوقی را که دور بودنت در رگ های من جا گذارده اند دوست دارم.من ناشناس ماندن تو را در چشم همه دوست دارم.من غمگینی و سیاهی این وب نوشته ها را دوست دارم.من از عمد غمناک نمی نویسم.غم خودش می اید.غم خودش جا خوش می کند لا بلای سلولهایم.غم خودش می رود.من کاری به کارش ندارم.غم بعد از درد می اید.درد بعد از حادثه می اید ،حادثه از زنده ماندن است که می اید،زنده بودن با درد می اید،درد با زنده بودن می اید،زندگی درد می زاید،درد غم می زاید.غم ...غم...ای عشق عشق عشق ،همه ترکهای فروغ از عشق بودند،همه ترک های من از درد است. من می نویسم تا خودم را داشته باشم.تا خودم را بین کلمه ها جاودانه کنم،من می نویسم تا فراموش نشوم،من از فراموش شدن می ترسم،از مریضی و پیری می ترسم،من از مرگ می ترسم،از مرگ دردناک و غیر متعارف می ترسم،من از مردن پدرم می ترسم،من از رفتن تو می ترسم، من از تکرار هزاران تصویر کودکیم می ترسم، من از مادر کوچه های خاکستری می ترسم،من از جدایی پدر و مادرم می ترسیدم،من از دادگاه می ترسیدم،من از نبودن می ترسیدم ،می ترسم،من می ترسم،من انسانم ،انسان می ترسد مگر نه؟،ادم می ترسد،خسته می شود،می برد،غمگین می شود،عاشق می شود،گریه می کند، دردش می گیرد تا ادم باشد،سنگ نباشد،صخره نباشد،چوب نباشد،من تب دارم همین لحظه ،من می لرزم همین حالا،من درد دارم.

من،
می دانی،
من،از خیال تو بار برداشته ام ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میدونی لپ بچه ها چرا خوشمزه ست؟ چرا هی همه بوسش می کنن، نازیش می کنند، بعدش میگن به به، الهی، آخیییی، چقدره خوشمزه و خوب بود، بعدش هی بازم یه بوس دیگه ش می کنی و بازم یه بوس دیگه و یه بوس دیگه، هیچوقتم از خوشمزگیش سیر نمیشی؟ فکرشو کردی تا حالا یا نه؟
خوب حالا من میگم بهت خوب چرا خوشمزه ست دیگه، بچه کوچیکه، کمتر از بقیه اونایی که دارن بوسش می کنن زندگی کرده، لپش جوونتره، کمتر بوس شده، برای همین هنوز مزه ی خوشمزگیشو نگه داشته تو خودش، آخه ببین، خدا وقتی میخواد بچه هه را بفرسته زمین توی لپش یه مزه ی خوشمزه ی شیرینی میذاره، بعد هرکی که میاد اینو بوسش میکنه یه کوچولو ازون مزه ی لپش میره تو دهنشو این فک می کنه که به به عجب بوس خوبی بودها، بعدش بچه هه هرچی بزرگتر میشه مزه ی لپش کمتر و کمتر میشه، چون آدما بیشتر و بیشتر مزه ی لپشو موقعه بوس کردنش برداشتن دیگه، خوب؟
حالا این شیرینی که تو موقعه بوسیدن از رو لپش برداشتی کجا باید بره؟ اوممم، میره توی لب تو دیگه خوب، یعنی تو هرچی بیشتر لپ بچه ها را بوس کنی لب خودت شیرین تر میشه، داری در واقع همینجوری کوچولو کوچولو مزه جمع می کنی توی لبت، شیرینه شیرین
حالا بگو ببینم، تا حالا گوشه ی لب آدمی را که دوست داری بوسیدی؟ یه بوس آروم و کوچیک، که یه صدایی بده بین "م" و "ب"، بعدش زودی تموم بشه، اون گوشه ی لب هم خیلی خوشمزه ست، خیلی خیلی زیاد، میدونی چرا؟ ببین، اول اینکه، توی فیزیکه دبیرستانمون داشتیم که اگه یه جسمی را باردار کنی الکترونها چگالیشون توی تیزترین نقطه ی جسم از همه جا بیشتره، خوب اینجا هم جریان همینه دیگه، یعنی تو گوشه های لب، چون از بقیه ی لبت تیزتره شیرینیه بیشتری جمع شده دیگه نسبت به همه ی جاهاش. یه دلیل دیگه ش هم اینکه گوشه های لب تو فقط وقتی خیلی معلوم میشن که تو بخندی، یه خنده ی خیلی بزرگ، یه خنده ی از ته دل، خوب معلومه دیگه، چون تو همیشه با گوشه های لبت فقط خندیدی پس مزه ی خنده میدن، یه مزه ی شیرین و دلچسب. بعدش بازم چون تقریبا معمولا کسی نمیاد گوشه ی لبو ببوسه، مزه شو تو خودش نگه میداره و خیلی خیلی دیر شیرینیش کمرنگ میشه. آخریش اینکه خوب تو داری ادمی که دوست داری را می بوسی دیگه، معلومه که شیرینه!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 



:: برچسب‌ها:
جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۳ ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کولی ( نظرات )