:: کولی

   

فکر نوشته هایی از من

 

شبگرد!

از چنين بي نقشه رفتن تن نفرسودت؟

شبگرد!در شبي اينگونه توفاني

چرا گوشه ي گرمي نمي جويي؟

و در ميان اين توفان وانفسا

چرا ضربه اي بر كومه اي نمي كوبي؟

چرا به اين پرسنده ي مغموم

جوابي هر چند سرد و كوتاه نمي گويي؟

شبگرد!

آيا تو هم مانند من

ره منزل دوست مي جويي؟!

گر اينست جواب

آري

بدان تو هم

به صد افسوس گفتن هم

ره منزل نمي يابي

اگر او خود نخاهد گويدت

ره خانه كدامين است؟

بيا كه من نيز ساليانيست دراز

در پي آواي او

مجنون وار

ميگردم

بياشبگرد

قصهي من و تو

شايد اندكي به هم نزديك  باشد

بيا كه من غير از شب ، روزها نيز مي گردم

گر سخن نمي گويي با من حقير بسيار

لا اقل يك سوالم ده جواب و آن اينست

گر تو را مي گوينت شبگرد

مرا چه مي خواهند بنامند؟

هيچ مي داني؟

 



:: برچسب‌ها:
جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۳ ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کولی ( نظرات )