:: کولی

   

فکر نوشته هایی از من

 

من در تو مانده ام

 گفتي : با كوچه ها اما حرف ديگريست !

در كوچه هاي من

در كوچه هاي تو اما بازيه ديگريست

بر دست نوشته هاي ما غبار نشسته است

گفتم: بر چشم ما نبايد غبار نشسته باشد

نگاه ما بايد تماشايي باشد

هي ، كوچه ها را ببين

 گفتي: پس دوباره سبز خواهيم شد؟

 گفتم : در گلدان پشت پنجره ات سبز خواهم شد

   سبز سبز

   سبز دفترچه هاي مشق

   سبز كاغذ هاي نقاشي

   سبز گرگم به هوا

   سبز نامه هاي پنهاني

   سبز سبز

      دوباره سبز خواميم شد

گفتي : باش

گفنتم : هستم

گفتي : مي فهمم

گفتم : من هم

گفتي : بغض شك ، راه گلو را بسته

      لحظه تصميم است

به تو خوب نجيب مي توان شك كرد؟

     اما

              تو نبايد مي رفتي......

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هجرت

شب اغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود

شب بی تو شب بی من شب دل مرده های تنها بود شب رفتن شب مردن شب دل کندن من از ما بود

واسه چشن دل تنگی ما گل گریه سبد سبد بود با طلوع عشق تو هم زمین هم ستاره بد بود

از هجرت تو شکنجه در بیم کوچه تو اوج ریاضتم بود چه مومنانه از خود گذشتم کو من از من نهایتم بود

بدادم برس تو ای ناجی تبار من بدادم برس تو ای قلب سوگوار من سهم من جز شکستن من تو هجوم شب زمین نیست

با پر و بال خالی من شوق پرواز اخرین نیست بی تو باید دوباره برگشت به شب بی پناهی سنگر وحشت من از من

مرحم زخم پیر من کو واسه پیدا شدن تو اینه جاده سبز گم شدن کو بی تو باید دوباره گم شد تو غبار تباهی

با من نیاز خاک زمین بود تو خود رو به فتح ستاره ستی از شکستم از تو شکستم اگر شکستی از خود شکستی به دادم برس

تو ای ناجی تبار من تو ای قلب سوگوار من

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خسته

 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام.....

 

از های هوی کوچه بازا ر خسته ام.....

 

دلگیرم از ستاره ازرده ز ماه.....

 

امشب دگر ز هر کار هر که خسته ام.....

 

از خود بی شکیبم و بی یار خسته ام.....

 

تنها دل گرفته و بیزار و بی امید......

 

از حال من بپرس که بسیار خسته ام......



:: برچسب‌ها:
پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٤ ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کولی ( نظرات )