:: کولی

   

فکر نوشته هایی از من

بگو در دلت را به من ، كه سكوت شبانه مرا ديوانه كرده است
بگو درد دلت را به من، كه آسمان بی ستاره مرا دلتنگ كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه شبهای بی مهتاب مرا غمگين كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه غروب آتشين مرا دلگير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه آواز قناری مرا عاشق كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه چهره خورشيد مرا وابسته كرده است
بگو درد دلت را به من، كه شراب عشق مرا مست كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه ليلی عاشق مرا مجنون كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه خدايم مرا شرمنده كرده است
بگو درد دلت را به من، كه دلم مرا گوشه گير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه دنيای عاشقی مرا سر به زير كرده است
بگو هر چه دل تنگت خواست بگو!
بگو از زندگی ، از دنيا ، از چشمان پر از مهرت بگو
بگو كه بغض گلويم چشمان خسته ام را بارانی كرده است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كيمياگران بر آنچه از دست رفته حسرت نمی خورند

زيرا فقط چيزی را می توان از دست داد كه غير واقعی است.

همه چيز را از دست بدهيد آنچه راستين است همچنان پا بر جا خواهد ماند .

در دل ويرانی و مصيبت گنجهای نهفته مدفون است.

وقتی ميان خاكسترها جستجو می كنيد نيك بنگريد .



آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بشور

من نگرانم

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

اين جهان يک هديه است .
خالق هيچ اجباری برای آفرينش آن نداشت .
گنجايش دريافت خودت توانايی عطا کردن خدا را محدود می کند .


آرتور گفت : « شايد چنين باشد . اما به چه دليل خدا برای رسيدن به او راه مستقيمی نگذاشت؟ »
« راه مستقيم گذاشت . آرزو راه مستقيم است . زيرا هيچ راهی به سوی خدا سريعتر از آرزوها و نيازهای خودت نيست . وقتی به آرزوها و نيازهايت می نگری و درباره ی آنها داوری می کنی ؛ هيچ گاه علت آن را از خود پرسيده ای ؟ داوری درباره ی آرزو ؛ داوری درباره ی منشا آن است که خودت هستی . ترس از آرزو به معنای ترس از خودت است . مشکل از آرزو نيست بلکه در چيزی است که وقتی بر سر راه آرزوهايت مانع ايجاد می شود يا آرزوهايت ناکام می مانند رخ می دهد . آنگاه تقلا و داوری آغاز می شود .»
« اگر می توانستی راهی بيابی تا همه ی آرزوهايت را برآوری - که همان چيزی است که خداوند برای همگان در نظر دارد - می ديدی که بی آرزو نمی توانستی رشد کنی .
»
ــــــــــــــــــــــــــ

می خواهم برای يکی بنويسم اما....
برای چه کسی برای آنکه...
چه دليلی دارد برای تو بگوييم...
برای
يار سالها گفتم ولی افسوس...

............................................................؟؟؟؟؟؟؟

                                                                       !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 



:: برچسب‌ها:
جمعه ٦ خرداد ۱۳۸٤ ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست کولی ( نظرات )