19

اه دلم ... دلم ... دلم ...

که طغیانگر هر شب منست
در پی شنیدن بویی از تو ...

اما چه سود .... چه سود ..

آی از این درد دوری ، وای از دلتنگی ، هی داد، ای وای از این عشق خانمانسوز

گرفتارم کردی در میان این شبهای سیاه و پست،تا به صبح انتظار و از نبودنت نالیدن

آخه این چه عشقی بود ....؟ .. کجاست این حضور تو
در این شب های ساکت و سرد

قصه ام بودن توست در میان ذهن رنجورم..
کدامین درد را درمان کنم...؟
گرفتارم ...

در میان این عشق ، گرفتارم .. گرفتارم .... خدا

هر لحطه از او خواهانم که گریزانم کنم کند از این خیال

میدانم .. گرفتارم در عشقش و تو ای دل نفهم، هی میزنی به یک نفس.. ساز خودت

آی از این عشق، وای از عشق، هی داد از این دل ، ای وای که افتاده ام از نفس
آی امان از تو دل ... بفهم

سکوت و زخم زبون سهم من از این رابطه شد
تو ام بگو ... سود من کجاست از اینهمه در با تو بودنم...

تموم روح و تنم زخمی این رابطه است هنوز ...
التیامش کو....؟.. تا به کی رنجوری .. تا به کی تحمل این درد ...؟

صدا یم مانده و تو ..
نفهمیدی ...
آری ،شاید، فقط من عاشق بودم و بس

تو رفتی در پی ان هوا و هوس،که من ندادمت
گویمت: فقط یک بار ، یک بار ، از خدا بترس

/ 0 نظر / 11 بازدید