64

باز من در خوابم ...؟!
اینهمه چرا غرق در این افکارم ...؟
شهر خاکستری
و طمع بوسه ها دیگر گم
روبرو دره ای نزدیک است
در قدمی برنداشته احساس سقوط واقعی خواهد بود
پشت سر اما
خاطره ها باقیست
پر از نور .. غرور
لیکن کمرنگ و گم شده در واحه ای دور
باران خاطر تو ... اما کو ...؟
اه
از این دغدغه ی سرگردان
از این حدیث مانده در گلو ... دلتنگی من
از این خنده های همه تکراری و گنگ
مانده ام میان یک تصمیم
قدمی رو به جلو یا دویدن به عقب
هر چه هست
داستان اینست
غم ویرانی من بعد از تو
غم ویرانی من در گذر خاطره ها
غم این فاصله
غم رفتن ، ماندن ، غم دوری تو
کاش کمی این فاصله کمتر می شد ...
چشم ها را می بندم
یک قدم رو به جلو
روبرو دیگر می شوم معنی هیچ
پشت سر ... انهم هیچ
ناله های کسی با هوا درهم امیخت
پنهان ماند
اشکهای دل من پشت بوسه ی تو در خواب
بوسه ها رنگ عزا خواهند شد
زندگی دیگر هیچ ، یعنی پوچ
یک قدم رو به جلو
و خداحافظی و تنهایی 

/ 0 نظر / 16 بازدید