48

من هستم
تو خواهی امد
امان از این تنهایی
درد زندگی من هم این شده است !
در این کوچه ی بی رهگذر
من
شب
و انتظار برای رهرویی طولانیست
در سکوت
ستیز
برای دیدن صبحیست
که اسمان
می شود ایینه ی دلم
و به
باد نگفته هم
ابر می اورد بر سر حالم
باز
می گرید.. می گرید
شبهای این اتاق
بی بودن تو
بی رونق و خالیست
چه نابهنگام
شده ام مغلوب این سرگردانی و حیرانی
در پرتو ی این اندک نور
بر سایه ی وهم
نقش تو را می سازم
غرق نگارت می شوم
بر این خیال اشفته هم
دلواپسی را نثارم می کند
انکه در نجوای هر ثانیه
به تپشی
از عاشق بودنش دم می زند
باران ببار
کمی بیش از اهسته .. اهسته تر
از تلخی حال من
به فردا
خبر مبر
که بی سر پناه
بر خاک غم
نو رسته سبزه ای
هر لحظه آه می کشد
بیا
من تو را به امدن
انتظار می کشم
ایا کسی در این خانه زندانیست ....؟
هست ...؟
باران ... اهسته تر
که عشق در همین نزدیکیست

/ 0 نظر / 25 بازدید