54 ( زلزله ی بوشهر)

هموطن نگاه کن مرا
من و تو
پاییزها گذرانده ایم
زمستانها دیده ایم
به بهار ها سلام کرده ایم
و تابستانها را
با ثمره ی این انتظارها به سر برده ایم
منتظر چرخش فصول نمان
انها در چرخش اند
چند صباحی صبر داشته باش
بگذار
برف زمستان برود با گرمای بهار
لمس کنیم گرمای افتاب داغ تابستان را
و قول می دهم به تو
که دیگر نگویم
سرما هم هست
بنگر
دستانم را که سوی تو دراز است
من به دستان تو ایمان دارم
تو هم خواهی فشرد دستانم را
و اینگونه ثابت خواهیم کرد
که ریشه ی ما
در خاک این سرزمین
به مهر گسترده است
اری
تا ریشه زنده است
من
تو
ما معنی خواهیم یافت
هموطنم
بنگر
دستانم سوی تو دراز است کنون
دستانم را بگیر
برخیز
خاکستر غم را به لبخند ی خواهیم زدود
و به تو ثابت خواهم کرد
که ریشه های مهربانی را زیر انگشتانم قایم کرده ام
برخیز
من هم با تو همدردم

/ 0 نظر / 15 بازدید