36

من و این هوای ناکوک خیال
زندگی .. زندگی را برده ایم به خواب
تنها دارایی اکنون من اینست
یه دوستت دارم گفتن ساده
من چه کنم با این الفبای نیاموخته اش ...
می دهی یادم باز از صفر تا به بینهایت عشق ..؟
بیا مترجم باشیم
از چشم بخوانیم با سکوت
از لب بشنویم در تنگنای یک غروب در شور .. شیدایی
و بسپاریم به قلب که تپش را بیاموزد با دیدن هم بسیارتر
بیا فارغ بشویم از رنگ و نژاد و مذهبمان
بیا اندیشه .. نظر را به کناری بگذاریم
بیا در بند بند هم فرو رویم
بیا به خروش اییم و زندگی را اینگونه باور بکنیم
اری همین دوست داشتن را سرمایه بکنیم ..
تنهاترین درخت بی برگ و پر ریشه را
در این بهار دلها کمک به جوانه زدنش ما بکنیم
این درخت پیر دلتنگی
بیا
از پنجره باز نگاهی بکنیم
پلکی نزنیم
منتظر رد شدن سایه ی هم
در این کوچه کم سایه ی خوشبختی خود باشیم
بیا
همین ها را به خواب
به زندگی
در این ناکوکی خیال باور بکنیم

/ 0 نظر / 15 بازدید