16

مرا کی خواهی شناسی تو ای دلبرم!...

معشوقه ام ... عاشقم .. عاشقم

من زجنس همدمی های تنهایی شباته ام
من همسایه ام با دلی که تنها مهربان منست
من بر پا کرده ی طوفانیم که یک لحظه ندیدنت .... زیر و رو کرد اسمان را .. زمین را.
اری من کنون
پرم از عبور پرستو های عاشق
صدای صنوبرها
و رنگینی گلها

سلام
سلام بر تو ای عشق من
که مرا تو پرکرده ای از شکیب و شکوه درختان سرو
و در من دواندی ریشه ی تپش های قلب علف را
دل من ، گره در گیر چشم نجیب گیاه تو بود
صدای نفس های سبزینه را می شناسم هنوز
و نجوای شبنم مرا می برد تا افق های باز بشارت

ولیکن ،تو

تو اما ...

تو کاشکی فراموش میکردی جاده رو
دمی که صدایت کرده بودم . . مانده بودی
انهمه گفتمت من نرو ... نرو
دلم را فدای یک لحظه ی شنیدن اون صدات میکنم ...

اه ....
گفتمت من نرو ... نرو .. نرو

چه افسوس که اما نفهمیده اینرا .. تو رفتی ... تو رفتی

و من کنون نیز درگیرم در این رفتنت ..

/ 0 نظر / 5 بازدید