58

شب
تنهایی
و سکوتی بی پایان
اهستگی سنگینی پلک
بی هیچ اوایی از برای یک لالایی
خواب
روایت قصه ای بی لبخند
همصحبتی یک شمع
تنهایی دو پیوند
صدای ارام نور
نوازشگر سکوت
نمناکی یک بالشت
در استانه ی یک بیداری
یاد اور گم شدن یک بوسه
اه
باز هم
من و این فراموشی
که دیگر کودک هم نیستم !
----------
ویرایش مجدد یک نوشته ی دور به سال 1383
امکان بر اقتباس گوشه ای از ان هم شاید باشد 

/ 0 نظر / 19 بازدید