بگو درد دلت را به من

بگو در دلت را به من ، كه سكوت شبانه مرا ديوانه كرده است
بگو درد دلت را به من، كه آسمان بی ستاره مرا دلتنگ كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه شبهای بی مهتاب مرا غمگين كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه غروب آتشين مرا دلگير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه آواز قناری مرا عاشق كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه چهره خورشيد مرا وابسته كرده است
بگو درد دلت را به من، كه شراب عشق مرا مست كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه ليلی عاشق مرا مجنون كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه خدايم مرا شرمنده كرده است
بگو درد دلت را به من، كه دلم مرا گوشه گير كرده است
بگو درد دلت را به من ، كه دنيای عاشقی مرا سر به زير كرده است
بگو هر چه دل تنگت خواست بگو! بگو از زندگی ، از دنيا ، از چشمان پر از مهرت بگو
بگو كه بغض گلويم چشمان خسته ام را بارانی كرده است

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كيمياگران بر آنچه از دست رفته حسرت نمی خورند<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

زيرا فقط چيزی را می توان از دست داد كه غير واقعی است.

همه چيز را از دست بدهيد آنچه راستين است همچنان پا بر جا خواهد ماند .

در دل ويرانی و مصيبت گنجهای نهفته مدفون است.

وقتی ميان خاكسترها جستجو می كنيد نيك بنگريد .



آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بشور

من نگرانم 13.gif

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

اينجهان يک هديه است .
خالق هيچ اجباری برای آفرينش آن نداشت .
گنجايش دريافت خودت توانايی عطا کردن خدا را محدود می کند .


آرتور گفت : « شايد چنين باشد . اما به چه دليل خدا برای رسيدن به او راه مستقيمی نگذاشت؟ »
« راه مستقيم گذاشت . آرزو راه مستقيم است . زيرا هيچ راهی به سوی خدا سريعتر از آرزوها و نيازهای خودت نيست . وقتی به آرزوها و نيازهايت می نگری و درباره ی آنها داوری می کنی ؛ هيچ گاه علت آن را از خود پرسيده ای ؟ داوری درباره ی آرزو ؛ داوری درباره ی منشا آن است که خودت هستی . ترس از آرزو به معنای ترس از خودت است . مشکل از آرزو نيست بلکه در چيزی است که وقتی بر سر راه آرزوهايت مانع ايجاد می شود يا آرزوهايت ناکام می مانند رخ می دهد . آنگاه تقلا و داوری آغاز می شود .»
« اگر می توانستی راهی بيابی تا همه ی آرزوهايت را برآوری - که همان چيزی است که خداوند برای همگان در نظر دارد - می ديدی که بی آرزو نمی توانستی رشد کنی .

»
ــــــــــــــــــــــــــ

می خواهم برای يکی بنويسم اما....
برای چه کسی برای آنکه...
چه دليلی دارد برای تو بگوييم...
برای يار سالها گفتم ولی افسوس...

............................................................؟؟؟؟؟؟؟

                                                                       !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

/ 4 نظر / 19 بازدید