41

گاهی ادمی خوش شانس است و من اکنون
در خانه تکانی یک هارد قدیمی دیتابیس ان سایت قدیمی خودم را پیدا کردم
این نوشته از ان سایت شخصی هست مربوط به اذر ماه 1387
----------------------------------------------------------------------
ایا باز هم نگه ات مرا می بیند ...؟
در حالتی گیج و مبهوت
هذیان گوی به گرد افکار خود در گردش و مشغول ام

گوش فرا ده همچو من بر صدای ریزش باران
انگاه که قطراتش به اغوش خاک رسیده اند
گنگ و پر طنین

هیچ دیده ای پروانه ای در پرواز
به گرفتن دویده ای سویش ...؟
نامنظم
بی هدف
بر چپ و بر راست در گریز

دوخته ای چشمی خیره بر افتاب
در تنگنای غروب
ز رسیدن سیاهی شب
کم رنگ و رنجور و پر از دلهره و ترس

کمی آهسته تر
ارام
حرکت اینگونه کنیم

نرقصانیم واژه ها را اینگونه تند و چابک و فرز
زمان در گذر
و موسیقی رو به اتمام است

آیا باز هم خواهی پرسید که حالم چون است ...؟
آیا انتظار پاسخت هست مرا ....؟
قبل رفتن اخرین ذره ی نور در روز ..
یا به وقت لمیدن در بستر به میانه ی خواب

کاش رخصت نبود از برای اینهمه کار روزمره و بیهوده
به جولان دهی محض در افکارم

سرعت کم و شتاب اهسته تر از رویش جوانه بر بستر خاک
خواهان اینم من
که رقصی اینچنین بینم و رقصم
سرعت را به تنفر میکنم باور

باز ره بسیار و زمانم اندک
موسیقی نفس اش اخر به گمانم دیگر هست
آی کودک درون تفکر ام .. فریاد فریاد
به تو باز خواهم گفت :
"کار فردایمان اینست "
و لیک شتابان بوده ام باز
از برای دیدن غم در چهره ی خویش
شادی در چهره ی یار
کاش اجازه بر این شده بود مراد
که بحالی بدون اندوه .. درد
خواسته هایم را گویم تا به پایان
سبب را چیست که هرگز کفایت وقت را ندیده ام ....

لذت راه رفتن ام گم شده است
گم شده بود
کاش که گم نشود
از برای انهمه شتاب رسیدن در دویدن و دویدن و باز هم دویدن.......

زندگی خیابان بلندی بی انتهاست در پیش دیده
و لیک
اینبار شاید
کوچه ای باشد .. تنگ و تاریک و بن بست
گم کرده گی ام تا به کی ...؟

کمی آرام
می سپارم گوش
در ارامش این موسیقی رو به پایان
چند ثانیه ای دیگر بیش نیست ............ 

/ 0 نظر / 17 بازدید