50

اه
هویت گمشده ام را می خوانم
من در ره
و ره به کجاست ... نمی دانم
خسته ی این زندگی
خنده به لب در دم مرگ
چاره که نیست
زندگی هم اینگونه است
شاخه گلی سوی تو من کردم پرت
تو نگاهت سرد
لیک
بهار امده و تو هنوز به زمستان دلخوش
برگرد
باور کن
من در خود من مانده ام بی تو
نفس به میان سینه نمی اید
و باز
بغض است از حس خداحافظی ات
روز است
پس چرا شهر تاریک است
من ایستاده
و حس رفتنم گم شده است
با این تضاد من چه کنم
دوریت
امدنت
جسارت سنگ میان کوه هم بیش از من شده است ...؟
تا به کی صبوری
تحمل تا به چند
خدا
تو چه می کنی با من...؟
سوختم
سوزاندیم
ایا همین پایان است
این خداحافظی ات خونین بود ...؟
اخرین جنگجوی شهر من خواهم شد
گلوله ی سربی نگاهت باز هم چرا سرد ..؟
خون رگهایم گرم
جوی این شهر ولرم
زندگی ام اغشته به خون
دل ام پر ازسرمستی و جنون
اه
تو نیز می بینی و می دانی
هزن این اهنگ
سقوط یک پرچم
شورشی بی رهبر
عکس ستاره ای را گرفتن چند ...؟
نگاهم لنز دوربین است ...؟
اما اشک بی مانند
و سیل طغیانگر
ای کاش
زندگی هم مهلتش بسیار بود
پشت سر من هم همه در جریان اند .....؟
ای همدم من
دستمال مرطوب سفید
تو نکن دیگر لعنت
می دانم
بودنت با من
از سر حسن نیت بود
لیک
باز
تحمل تو نیز بیش از این نیست
خدا
تحمل این عشق تا به کی
چند ...؟

/ 0 نظر / 20 بازدید