67

خیره بر ان نقطه ی نامعلوم
من
بی هوا در پرسش
هست کسی که تنگی دل او
مال من باشد باز ...؟
نیست صدایی
و سکوت گوید که کسی هم نیست
اه
تنهایی
اندیشه بودن یک کس نیز
دیگر ارامم نمی کند
خیره می مانم بر این عمق خالی احساس
که ریشه ی ترس را می کند سیراب
کس نیست خنده های مرا خواهد باز ...؟!!
باز سکوت
گویدم تو خدا را تنها دیدی همچون خود
شب ارام
پرده ای از خواب گسترد به چشم
پلکها سنگین
ای مسافر بی توشه کجا
فریاد زنان در پی تو ایم به خواب
بیدار
این نشان باز هم هست
من هنوزم میدوم در پی
ای مردم
کسی هست ایا ...؟
دیده اید دلتنگ از برای من کس ...؟
کوچه ها را بی قرار
می گردم
یک به یک
از چه انتظارم هست ...؟
زندگی شده کابوس مرگ فرار یک ادم از خود
اسیر به میان رویای وجود
ای امان از این دروغ پوچ
ای که ربودی در من خواب
در کجای این مانده ای هنوزم پنهان
کجای این بی رحمی بسته ای اغوش
تکرار خواهم کرد بسیار با فریاد
خسته نخواهم شد
باور دارم
نشانه های میان خواب حقیقت خواهند یافت
فریاد می زنم باز ایا کسی هست ...؟
اسمان روشن
نور بسیار
خدایم رخشان
دستهایم را در دست خواهد داشت
انکه در باور من انتظار مرا دارد 

/ 0 نظر / 15 بازدید