25

و
به عریانیِ این حادثه
در زنجیرم!
خسته ام، خسته ازین قصه
و
ازین آدم ها
میدانی و میدانم که میدانی
که سرخیِ سیب مرا دستِ حماقت ها چید
من مانده ام و این شبِ تاری
که
گویمش زندگی

/ 0 نظر / 8 بازدید