در اوان زندگي يك آدم چرا بايد اينگونه ملول باشد،اينگونه در فكر رخت بر بستن از دار دنيا باشد و اينگونه تار ببيند ،آسمان را ،درخت را ………. ،طراوت زندگي را . اينگونه نازنين در رنج گذاشتي مرا ،اينگونه اين دل رسوا شده در پيشت را در سوگ هميشه از دست دادنت گذاشتي و بر خاطرات نيلوفري رنگ بر جا مانده از خودت رنگ سياه را مخلوط كردي ،ولي كاش ميدانستي من در همين رنگها غرقم و حال كه تو رنگهاي ديداري مرا از زندگي تيره كردي ،نفهميدي كه من به همين رنگها زنده ام . كاش ميفهميدي…………………………………….

/ 0 نظر / 6 بازدید